شَک

بهترین تجربه رفاقت. الان اما نمیدونم ادامه پیدا میکنه یا نه. نمیدونم باید ناراحت باشم ازش یا نه.

یه سال

تو یه سال گذشته کجا بودم؟ همه شو بگم؟

چقد زود گذشته

9 بهمن شروع کردم؟ چقد عجیب

خیلی گذشته از اون روزا. روزای خوب و بد. روزای خوب و بعدش شروع قرنطینه

کوتاه و بلند

برای آدم پرحرفی مثل من، توئیتر تمرین کم گوییه.هرچند خیلی وقتهاهم توش موفق نیستم.

نمیدونم این قدم درستی هست یا نه.

به اینکه "همه چی تو زندگی به اندازه لازمه تکیه میکنم".

پ.ن: تو این پست نیمفاصله زدن رو یاد گرفتم.

پ.ن دو:مطمئن نیستم یاد گرفتم یا شانسی میشه.

پ.ن سه:اعداد فارسی رو هنوز بلد نیستم.

خشت اول

یه روز بدون اینکه بفهمم چرا، اون موجود توم تغییر رویه داد.سعی کرد حالم رو خوب کنه.

وادارم کرد از دیوار بالا برم ببینم پشتش چیزی هست؟

مثل اینکه کارش فقط مخالفت کردنه.

دیوار

نیتش یه مدت بود باهام بود.

تصمیمش وقتی جدی شد که برای هفته ها چسبیده بودم به یه دیوار.

نزدیک ترین فاصله به مرگ.